ناله

در اینکه الان خیلی خیلی ناراحتم که شکی نیست!! فقط نمی‌دانم مشکل واقعی وجود دارد یا فقط بالا پایین رفتن یک سری مواد شیمیایی در بدن است که با یک سری عوامل خارجی اثرش تشدید شده است. از عصری که از دانشگاه به خانه برگشته‌ام روح و روانم کلا به هم ریخته، شاید اگر یک بهانه درست حسابی داشتم گریه هم می‌کردم. هر چقدر می‌‌خواهم خودم را دلداری بدهم می‌بینم دلایل احتمالی ناراحت بودنم آنقدرها جدی نیستند که حتی حوصله دلداری شنیدن را بخاطرشان داشته باشم.

این هم یک پست کوتاه آه و ناله‌ای که نگویید وبلاگم سالیانه شده!!

/ 10 نظر / 2 بازدید
سپیده

آخی چرا عزيزم.منم بعضی وقتا اينجوری ميشم مخصوصا وقتی که مامانم خونه نباشه

ريحانه

آره، شايد دليلش اين باشه.

فرنوش

خط آخرش باحال بود. ميگم بيا پيش من با هم گريه کنيم! آخه من معدلم خيلی بد ميشه اين ترم! دوستت دعوا کرد منو! نيشمم که می بينی بازه!

فرنوش

عزيزم حالت چطوره؟ خوبی گلم؟

مهرنوش

اوه اوه مدل کتی حال و احوال می کنی

مدادرنگی

سلام. نوشته هاتون رو دوست دارم . جالبه . موفق وشاد باشيد

فرنوش

۲ روز بهت وقت ميدم که آپ کنی اگه نکردی ميری برام يه گلدون ارکيده می خری