پيامدهای تصميم

چند وقت پيش يكي از دوستانم ازم پرسيد كه آيا درس كنترل بهينه را گذرانده‌ام، و پروژه‌اي براي آن انجام داده‌ام. گفتم كه يكي از ‌درس‌هاي دوره فوقم بوده ولي يادم نمي‌آيد كه پروژه‌اش جواب داده بوده يا نه. مي‌دانستم از پروژه يكي از درس‌هايم جواب نگرفته بودم، ولي يادم نمي‌آمد از كدام يكي. گفت كه يكي از دوستانش موعد تحويل پروژه‌اش يكي دو روز ديگر است و خواست اگر پروژه جواب داده آن را برايش بياورم. قرار شد عصر كه به خانه مي‌روم در فايل‌هايم دنبالش بگردم و اگر پيدا كردم خبرش كنم.

عصر به خانه آمدم و بعد از كمي گشتن پروژه را پيدا كردم. ولي يك دفعه ياد بار آخري كه به كسي تمرين‌هايم را داده بودم افتادم. يكي از بچه‌هاي ورودي خودمان بود كه يكي از درس‌هايش را ديرتر از بقيه گرفته بود. تمرينات مربوط به اين درس خيلي پرحجم، وقت‌گير و نيازمند مطالعه كامل درس بود. اولش كه ازم خواست تمرين‌ها را بدهم بدون هيچ فكري قبول كردم، خوب از آدم كه چيزي كم نمي‌شود! بعد كه با بقيه بچه‌ها صحبت كردم فهميدم كه اولا سرم كلاه رفته چون اين آدم حاضر بوده براي اين تمرينات تقريبا ۴۰۰ هزار تومان پول بدهد و بعد هم اينكه اصولا تمام درس‌هايش را هم با همين روش گذرانده و خيلي از استادهايمان هم از او بعنوان شاگرد نمونه ياد مي‌كنند. يك كمكي خوشم نيامد، آخر كمك به آدمي كه شاگرد تنبل به حساب مي‌آيد، يك كار تا حدودي انسان دوستانه!!! است، ولي اين مورد، خيلي به نمره خريدن آن هم در سطوح بالا شبيه بود. بخصوص كه مي‌ديدم خيلي از بچه‌هايي كه خودشان زحمت كشيده‌اند به اندازه اين فرد مورد توجه قرار نگرفته‌اند. اشتباهي بود كه كرده بودم. كاريش نمي‌شد كرد.

بالاخره درس اين همكلاسيمان تمام شد و بعد از مدت‌ها اصرار بالاخره تمرين‌هاي من را برگرداند (مي‌خواستم براي كنكور از رويشان بخوانم) جزوه‌ها را كه نگاه مي‌كردم متوجه شدم كه بجاي تحويل اصل تمرين‌ها كپيشان را به من داده، و وقتي كه نهايتا اصل تمرين‌ها را بازگرداند ديدم كه اسم مرا لاك گرفته و عين اين تمرينات را تحويل استاد داده، يعني حتي زحمت پاكنويس كردن نوشته‌ها و يا تايپ كردن برنامه‌ها و اجراي آنها را هم بخودش نداده بود! بدجوري عصباني شدم، و به خودم قول دادم كه بار آخرم باشد به كسي كمك اينجوري كنم.

اين موضوع كه يادم ‌آمد، ماندم كه حالا به دوستم چه بگويم. اولش فكر كردم بهش بگويم پروژه اين درسم جواب نداده يا بگويم كه فايل‌ها را پيدا نكرده‌ام ولي بعد با خودم گفتم دزدي كه نكرده‌ام كه خجالت بكشم و بخواهم قايمش كنم و اصلا چرا سر چنين موضوعي بايد دروغ بگويم. اين بود كه با گردن كج پيش دوستم رفتم و بهش گفتم شرمنده، و كمي هم توضيح دادم در مورد اينكه چرا پروژه را نياورده‌ام. و بعد هم چون خيلي ناراحت شده بودم، چند بار ازش معذرت خواهي كردم!!

بنده خدا چه مي‌توانست بگويد!

خيلي سختم بود. در تمام مدت به خودم يادآوري مي‌كردم كه دليلي براي خجالت كشيدن وجود ندارد، من كار اشتباهي انجام نداده‌ام. ولي دچار نوعي عذاب وجدان مسخره شده بودم!! مي‌دانيد آدم بايد تكليفش با خودش مشخص باشد، يك بام و دو هوا نمي‌شود. يا من بايد از قولي كه بخودم داده بودم صرفنظر مي‌كردم و پروژه را مي‌دادم و يا اينكه نمي‌دادم و احتمال مي‌دادم كه دوستم حتي با توضيحاتي كه برايش داده‌ام با خودش بگويد مگر مي‌مرد خيرش به كسي مي‌رسيد و يا به گربه گفتند خرابكاري‌هايش بدرد مي‌خورد، رفت چالشان كرد.

خلاصه كه همين ديگه.

/ 8 نظر / 8 بازدید
ارسلان

از قديم گفتن جنگ بهتر از صلح آخر ! اما خوب توی عالم رفاقت و دوستی تمرين و پروژه که قابل نداره ٬ پروژهای فولاد و بتن و گزارش کارآموزی منم الان داره دست به دست بين بچه ها می چرخه ٬ چه اشکالی داره ؟ منم اون پروژه ها رو و هم گزارش کارآموزی رو از يکی از بچه های سال بالا گرفته بودم ! . آخه نا پروژه آماده هست چرا خودمونو خسته کنيم ؟ ٬ موفق باشی .

ارسلان

ببخشيد : جنگ اول بهتر از صلح آخر البته تصميم شما هم کاملا درسته و قابل دفاع و اون هم که گفتی عذاب وژدان نيست بلکه نفس خبيث کيوون بيد اما باز هم ميگم هيچ چيز جای بخشندگی و مهربانی رو نميگيره

ارسلان

ببخشيد : وجدان من از بچگی ديکتم بد بود يه وقت نگيد اين ها از نتيجه همون درس نخوندن و پروژه آماده از بچه ها گرفتنه

مهرنوش

عجب کاری کردی. مي دونی همه دلايلت درست و منطقيه. اصلا مو لا درز استدلالت نمی ره ها! ولی با اين حال نمی دونم چرا يک جوريه. اون مثال دوستتو خوب يادمه که چقدر کارش زشت بود ولی آيا اگه اون اينکارو نکرده بود تو هيچ وقت چنين تصميمی می گرفتی؟ مساله اينه که کسی که کار نکنه آخرش هيچی نمی شه حالا هی نمره بگیره جايزه بگيره تشويقش کنن ولی بازم هيچی نميشه. بيشتر کسانی که بايد می فهمن. نمی گم همه می فهمن ولی خيلی ها می فهن کی کار می کنه کی نمی کنه.

مهرنوش

در هر صورت تو با ندادن تمرين به يک آدم تنبل از تنبلی اون جلوگيری نمی کنی چون می ره از کس ديگه می گيره. به همين دليل از ضايع شدن حق ديگران هم جلوگيری نکردی. برای خودت هم که سودی نداشته. فقط وفادار به قولی موندی که به خودت داده بودی. ولی در کل به نظرم خيلی فايده نداشته. اينو تو کلت فرو کن دنيا مال آدمهای دو در تنبله. بنابراين نبايد منتظر قضاوت دنيا نشست. ما زور خودمونو مي زنيم خواهر کسی تحويل گرفت خوشحال می شيم نگرفت ناراحت نمی شيم. اوه اوه اوه چه نصيحتی!

مهرنوش

ولی همه اينا دليل نميشه تو حق نداشته باشی کاری که دوست داری و به نظرت درست اومده بکنی!

ريحانه

کاملا موافقم که اين کار شايد فقط بده کردن خودم بوده باشد!! و نه در عالم رفاقت اين کارها اهميتی داشته باشد و نه اينکه از تنبلی آدم تنبل جلوگيری کند، و اينکه در کل آدم دودر خودش به جايی نمی‌رسد، ولي... نمی‌دانم شايد بهتر باشد يک سری چيزها را از خودمان شروع کنيم. آره من تا قبل از مثال اين همکلاسيم، خيلی از اين موضوع ناراحت نمی‌شدم، خودم هم کمی تا حدودی تمرين کپ زده‌ام. ولی سر اين موضوع ناراحت شدم. واقعا اذيتم کرد و اينکه آخرش هم برخلاف اون چيزی که می‌گی به خيلی چيزها که اصلا حقش نبود رسيد. و عملا حق يک کس ديگری که من می‌دانستم خيلی بيشتر زحمت کشيده خورده شد، کاری که من کردم فقط در راستای اين بود که «من» کمکی به پايمال شدن حق اون آدم نکرده باشم و اينکه اميدوارم باشم بتدريج آدم‌های ديگری هم این کار را بکنند و اين مشکل ديگر وجود نداشته باشد.

فرنوش

آخ من اين داستان رو قبلا شنيده بودم. می دونی من خودم خيلی خسيسم فکر کنم هيچ وقت به کسی که دوستش ندارم تمرين ندم! آخه نه که خودم حل کردم همه رو