بازی

یک بازی جدیدی که تازگی با خودم شروع کرده‌ام این است:

وقتی دارم با کسی حرف می‌زنم که دارد ماجرایی را تعریف می‌کند، قبل از اینکه حرفش تمام شود متمرکز می‌شوم روی اینکه دوست دارم چه بشنوم و اینکه اگر ماجرا چطوری تمام شود خوش خوشانم می‌شود. و بلافاصله مچ خودم را می‌گیرم که چرا دوست داری این اتفاق بیفتد.

با کمال شرمندگی، متوجه شده‌ام که همیشه هم حسن نیت ندارم و خواهان اتفاقات خوب برای دیگران نیستم! در ادامه بازی، بجای دعوا کردن خودم بخاطر بخیل بودن و چشم خوشبختی مردم را نداشتن، سعی می‌کنم همانجا حواسم را جمع کنم و بهترین اتفاق را برای طرف آرزو کنم.

/ 6 نظر / 8 بازدید
سارا.م

وای عجبه کجا بودی؟؟؟؟ خوبی؟؟

ريحانه

سلام. آره خوبم. يک مدت مشغول پروژه‌های آخر ترم بودم سرم شلوغ بود خيلی.

آزيتا

ريحانه افکارت هميشه برام جالب و قابل تامل است. راستی بايد بگم که با اينکه ۲ روز پيش ديدمت ، ولی باز هم دلم برات تنگ شده. دلم برای روزهايی که هيچی از بقالی نميخواستی ولی به خاطر من ميامدی که ماست بخرم....

ريحانه

اتفاقا منم ديروز که تو خانه بودم نمی‌دانم چی شد يک دفعه ياد لينک‌های اطلاعات سلامتی و خبرهای جالبی افتادم که تو می‌فرستادی! الان هيشکی هيچی واسم نمی‌فرستد. :( به نی‌نی بگو زود بزرگ شه بيای سر کار.

آزيتا

راستش در مورد سر کار اومدن اون هم بی جيره مواجب يک کم مردد شدم. البته تا پايان ۴ ماه احتمالا ۱۰ بار نظرم عوش ميشه. ولی دوست دارم که با شما ها همکار باشم.

ارسلان

سلام متاسفانه وبلاگ من از شب پنجشنبه در بعضی از شبکه های کشور فيلتر شده و قابل دسترسی نيست به مکان جديد رفتيم با اين آدرس سر بزنید و در ضمن آدرس من رو در لينک ها اصلاح کنيد ممنونم