تمرکز

داشتم به دوستم می‌گفتم که وقتی سرکارم و مثلا دارم برنامه می‌نویسم یا برد تست می‌کنم حواسم کلا متمرکز کارم است. و جالب این جاست که اگر مشکل ذهنی هم داشته باشم بازهم جذب کارم می‌شوم و در آن غرق می‌شوم. ولی درس خواندن این طوری نیست. اگر کاملا ذهنم آزاد و بی‌دغدغه نباشد نمی‌توانم پیش بروم. هردویشان احتیاج به تمرکز دارند ولی کار، خودش تمرکز مورد نیازش را تامین می‌کند ولی درس خواندن نه.

کمی فکر کرد و گفت احتمالا بخاطر این است که در کار کردن قسمت خلاقیت ذهن درگیر می‌شود و موقع درس خواندن قسمت یادگیری. و احتمالا فعال شدن بخش خلاقیت ذهن نسبت به بخش یادگیرنده احتیاج کمتری به تلاش و آمادگی قبلی دارد.

بهرحال یکی از خوبی‌های قبول نشدن در پارسال و قبول شدن در امسال این است که ذهنم درگیری‌های خیلی کمتری دارد.

/ 6 نظر / 7 بازدید
مهرنوش

ولی من فکر نمی کنم در کار قسمت خلاق ذهن فعال شه. تو خلاقیت رو چی تعریف می کنی؟ هر عکس العمل مغز خلاقیت نیست. من فکر می کنم کار برای مغز سبکتر و جذابتر از درس خوندنه چون وارد کننده یک طرفه اطلاعات نیست و خودشو شرکت میده. تو درس خوندن هم خيلی وقتا که آدم اشکالی چيزی پيدا می کنه کار راحته چون مغز داره شرکت می کنه و عکس العمل نشون ميده. من فکر نمی کنم اسم اين خلاقيت باشه. تو واقعا تو برنامه نويسی خلاقيت می بينی؟ من حداقل در مورد خودم تو هيج کدوم از کارهای پای کامپيوترم خلاقيت نمی بینم. بیشتر احساس می کنم تو اینجور کارها دارم استراحت می کنم. مثل همون اطو کردنه شايدم چون احساس می کنم خلاقيت يعنی خلق! که خيلی کار سختيه

مهرنوش

بیان ساده اش اینه که مغز تو درس خوندن حوصله سر ميره ولی سر کار چون دو طرفه اس نه.

مهرنوش

ولی جدا ذهنمو مشغول کردی!! که واقعا چه فرقهايی بين درس خوندن و کاری مثل برنامه نويسی هست؟ من قبلا فکر می کردم وضعيت جسمی هم مهمه ولی وقتی ديدم ساعتها با لذت پای کامپيوتر می شينم فهميدم که قضيه اصلا ۱۰۰٪ ذهنيه.

ريحانه

آخر خلق کردن که حتما نبايد خلق شاهکارهای هنری باشد. همينکه تو با توجه به نياز و محدوديت‌هايت چيزی مثلا برنامه‌ای را درست می‌کني يک جورايی خلاقيت توش هست. البته شايد اگر اينجوری بخواهی بگيری مساله حل کردن هم خلاقيت باشد. بهرحال اين نظر دوست مشترکمان است!! گناه درست و غلطيش پای اون ؛)

فرنوش

بابا چی بزرگش کرديد بی خودی؟ دليلش کاملا مشخصه! دليلش علاقه ست! آدم می دونه که با برنامه نوشتن به يه نتيجه يی می رسه آخرشو می دونه به هدف علاقه مند ميشه. اما درس خوندن رو آدم نتيجه شو نمی دونه برای همين بايد انرژی بيشتری مصرف کنه يا اينکه علاقه داشته باشه. مثل من که خيلی علاقه دارم به الکتروديناميک خوندن، و اين تمرکزی که تو خوندن درس دارم هيچ جا ندارم !

ريحانه

جدا!! ولی من که بايد سعی کنم تمرکز کنم. شايد علاقه هم دخيل باشد. ولی فکر کنم چون خيلی برايش زحمت می‌کشم علاقه‌ام هم کم می‌شود. نه اينکه چون علاقه ندارم تمرکز ندارم.