هست!

خودکار آبی پریشب زیر میز پیدا شد.

گل سر مفقوده با یک گل سر دیگر دیشب از یکی از جیب‌های مانتو سر درآوردند.

و صفحات کپی شده کتاب ریاضی و فلش امروز تو آزمایشگاه پیدا شدند. روی میز، کنار کشو جایشان گذاشته بودم، بس که ندید بدیدم:

بعد از ۷ ماه شروع به تحصیل در دانشگاه به من و دوستم مشترکا یک کشوی قفل‌دار در آزمایشگاه کنترل دادند. البته نه از این کشو کوچولوهای کنار میز که یک وجب بیشتر ارتفاعشان نیست! از این کشو بلندهایی که برای نگهداری فایل استفاده می‌شود. ما آدم‌های ندید بدید!! از ۲ ماه پیش نقشه می‌کشیدیم که اگر کشو را بگیریم چه کارها که نمی‌توانیم بکنیم! لیوان بیاوریم، چاقو، نسکافه، کاغذ A4، دستمال‌کاغذی و .... آن روز (چهارشنبه) روز اولی بود که کلید تحویل ما شده بود. و هر دویمان باید مطمئن می‌شدیم کلیدمان درست است، کدام منطقه از کشو متعلق به کیست، چه چیزهایی را در کجا باید جایگذاری کنیم و اینکه جای کشو جای خوبی است یا نه!! این شد که من بعد از برداشتن صفحات مربوطه از کتاب و گذاشتن آن در کشو یادم رفت و تمام وسایلی را که دستم بود را روی میز جاگذاشتم!!

الان، به قول شوهر یکی از دوستانم، «من خیلی خوشحال هستم.» ؛)

/ 1 نظر / 7 بازدید
حامد « آسمان نقره اي »

سلام. سايت خوبي داريد. من هم يه وبلاگ دارم كه توي اون عكساي دخترم رو ميذارم اگر بيايد و نظرتون رو بگيد خوشحال ميشم البته حواستون باشه كه چشمش نزنيد!