قانون اساسی(۱)

نمی‌دانم شماها تا بحال قانون اساسی را خوانده‌اید یا مثل من هیچوقت لزومی به خواندنش حس نکرده‌اید! آیا هیچ دیدی از حجم حدودیش دارید؟ من همیشه مطمئن بودم مجموعه قوانین (فرقی بین اساسی و غیراساسی نمی‌دیدم!) چندین و چند جلد کتاب ۱۰۰۰ صفحه‌ای است که هر چند وقت یکبار با وضع قوانین جدید تغییر می‌کند. راستش تقریبا تا ۱ سال پیش اصلا برایم مهم نبود که مملکتم دارای یک مجموعه قوانین است که بد نیست به عنوان یک ایرانی تحصیلکرده حداقل یکبار روخوانیش کرده باشم. اولین باری هم که چنین حسی در من بوجود آمد وقتی بود که از ارسلان سوالی پرسیدم، و در چند جمله مختصر مفید و با ذکر ماده قانونی مربوط جوابم را داد. و بعد هم توضیحات خیلی کوتاهی در مورد قانون اساسی و مدنی داد. چند وقت قبل هم سوار تاکسی بودم و با راننده تاکسی مشغول صحبت شدم که می‌گفت ارتشی است و در دادگستری هم به عنوان کارشناس بصورت پاره وقت کار می‌کند و بعد هم در مورد اینکه چقدر بد است که آدم‌های تحصیلکرده و نکرده چیزی از قانون و حق و حقوقشان نمی‌دانند و ...

این شد که وقتی در انبار تکانی‌های دم عید، بین کتاب‌ها یک جلد قانون اساسی و یک جلد قانون مدنی به چشمم خورد آوردمشان بالا و گذاشتم تو کتابخانه تا سر فرصت یعنی همین هفته پیش بخوانمشان.

مختصر مفید بگویم هر دوی این کتاب‌ها، کتابچه‌های کوچولوی کم قطری هستند که اگر بشینی پایشان نهایتا ۴ ساعته خوانده می‌شوند ولی برای من که شبی چند دقیقه و یا صبح‌ها توی تاکسی وقت گذاشته بودم خواندن قانون اساسی یک هفته‌ای طول کشید. قانون اساسی ما ۱۴ فصل و ۱۷۷ اصل دارد. حدود ۱۰-۲۰ صفحه اولش هم به یک سری توضیحات کلی اختصاص دارد مثل انقلاب، اصل ولایت فقیه، شیوه حکومت در اسلام، جایگاه زن در قانون اساسی و ... که بیشتر آدم را یاد انشاهای لوس دبیرستان می‌اندازد. مردم ایران یکبار در آبان سال ۵۸ به این قانون رای داده‌اند و بار دیگر برای پاره‌ای از اصلاحات در تیرماه سال ۱۳۸۶.

قانون اساسی بیشتر از آنکه کاربرد موردی داشته باشد روح کلی حاکم بر نظام،حکومت و قوانین جامعه را مشخص می‌کند. شاید آنقدر کلی باشد که اولش به نظرت بیاید چیز خاص و بدرد خوری هم تویش نوشته نشده است. ولی اگر بخواهی ببینی کجای این قانون، ارتباطی با اوضاع و شرایط اجتماع الان ما دارد شاید متوجه یک چیزهای بیشتری بشوی.

قبل از ادامه می‌خواهم ارادتم را به این دو جمله شریف

  1. از ماست که بر ماست.
  2. همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید

ابراز کنم. که خداییش چند وقت است به عنوان در و گوهر بهشان نگاه می‌کنم!

و در ادامه هم بگویم که ساعت از ۱۲ گذشته، من هم فردا صبح باید بروم سر کار. لذا تا همین جا را داشته باشید تا بعد.

/ 0 نظر / 5 بازدید