پوخيت

بصورت تقريبا تصادفی امروز برگشتم اولين يادداشت‌های وبلاگم را نگاه کردم و ديدم ای دل غافل من دقيقا در ۲۴ اسفند ۸۴ وبلاگم را راه‌اندازی کرده‌ام و چون ساعت ۱۱:۳۰ شب بود گفتم زود بيايم و قبل از ساعت ۱۲ يک چيزی بنويسم و ذخيره کنم تا سرفرصت کاملش کنم که اين ساعت نادقيق پرشين وبلاگ‌ (۱ ساعت جلو است) حساب کتاب من را بهم ريخت.

اولا بگويم که متوجه شدم که چقدر من باشعور بوده‌ام و چقدر حرف‌های مهمی می‌زدم. نه اينکه مثل الان‌ها نوشته‌های ۴ خطی بنويسم. خلاصه که برای خودمان پوخی بوديم.

بعدش هم که بگويم فکر نکنيد الان کمتر برای خودمان پوخی هستيم!! ۲ مشکل وجود دارد يکی اينکه خيلی خيلی سرمان شلوغ است. و دوم اينکه راستش ديگر خيلی با نوشتن در اينجا راحت نيستم. اوايل که می‌نوشتم تقريبا هيچ آشنايی مطالبم را نمی‌خواند و هر چه دل تنگم می‌خواست می‌گفت. الان ديگر اينجوری نيست.

مجموعه اين دو دليل باعث کاهش پوخيت ظاهری من شده که مطمئنا شماها عاقل‌تر از آن هستيد که فکر کنيد من کمتر از قبل پوخ هستم. (نمی‌دانم چرا گير دادم به اين کلمه پوخ و ول کن معامله هم نيستم)

حالا بروم سر اصل مطلب که بخاطرش آمدم پای وبلاگ. داشتم عکس‌های بچگيم را نگاه می‌کردم و ديدم که واااااای من بيچاره چه می‌کشيدم از دست اين موها. فکرش را بکنيد چتری‌های من تقريبا تا ۸ سالگی کاملا جلوی چشم‌هايم بوده يعنی پايين‌تر از ابروهايم. الان فکر وجود چنين مانعی جلوی چشمم کلی کلافه‌ام می‌کند. ای خدا چه کشيده‌ام من!

بعدش هم اينکه تو خانه تکانی‌ها با مامان رفتيم سراغ کمد لباس‌های مهمانی و با قصد آتش زدن به مال لباس‌ها را بررسی کرديم تا هر لباسی که مدتی است استفاده نشده از دور خارج کنيم. يک کت شلوار بود که خان داداش!! برايم از مکه سوغات آورده بود. و چون خيلی وقت بود نپوشيده بودمش گفتم احتمالا ديگر هم نخواهم پوشيد که مامان گفت لازم نيست حتما مهمانی بپوشی. يک مدت تو خانه تنت کن بعد بگذار کنار. اين شد که چند روز پيش بعد از مدتها اين لباس را پوشيدم. شلوار لباس يک جوری بود، همش احساس می‌کردم يک جای کار مشکل دارد. از اين شلوارهای زيپ‌دار بود که قاعدتا زیپ جلوی شلوار است. ولی انگار که شلواری را پشت و رو پوشيده باشی، اذيتم می‌کرد. خلاصه از اطلاعات خياطی مامان در مورد طول ساسون جلو و پشت و ... استفاده کردم و متوجه شدم که زیپ برای پشت شلوار است نه جلو! حالا چرا همان ۳ سال پيش متوجه اين مشکل نشد بودم؟

اين هم يک دليل برای اينکه من سال به سال پوختر می‌شوم. ؛)

 

/ 9 نظر / 5 بازدید
ارسلان

يک سالگی وبلاگت مبارک دکتر ٬ ما که به پوخيت شما ايمان کامل داريم .

ريحانه

اين تعريف بود يا متلک!؟

فرنوش

عزيزم سالگرد وبلاگت رو تبريک می گم! چه خوب که يادت بود راستی نظرت راجع به قيافم چيه؟

هات هاست

http://www.webna.ir/news/?id=1174313315 با عرض سلام خدمت مدير محترم اين وبلاگ. سايت هات هاست به مناسبت افتتاح سايت و نيز به مناسبت نوروز ۱۳۸۶ اقدام به فروش هاست و دامين با قيمتهای استثنايی کرده است. شما به عنوان يک بلاگر حرفه ای ميتوانيد کار خود را از طريق خدمات ما و به صورت کاملا حرفه ای ادامه دهيد و علاوه بر تخفيفات مذکور از تخفيف به خاطر بازديدهای زياد وبلاگ خود نيز بهره مند شويد.اين تخفيفات شامل کليه سرويسهای ويندوز و لينوکس ميباشد. همچنين در صورت نياز هات هاست آماده ارایه خدمات خود (تا۲۵ مگابايت هاست لينوکس) به صورت کاملا رايگان برای وبلاگ شما ميباشد. اين فرصت استثنايی را از دست ندهيد و از همين حالا شروع کنيد... همچنين شما با عضويت در هات هاست ميتوانيد از طريق سايت يا وبلاگ خود به كسب درامد بپردازيد.../ با تشکر/ مديريت www.HotHost.ir

آزيتا

همه چيز مبارکه .تولد وبلاگت ، عيد نوروز، هفت سين و غيدی که از شرکت گرفتی...

آزيتا

منظورم عيدی بود

ريحانه

:) ممنون.

سيما

از اين شلواره يه عکس می گرفتی پديده جالبيه در عالم خياطی