بازی شب یلدا

بالاخره یکی هم من را داخل این بازی یلدا کرد. با تشکر مخصوص از ارسلان، این هم ۵ تا از اعترافات من:

۱) بدجوری از سوسک می‌ترسم. ترسش اصلا عادی نیست! وقتی سوسک می‌بینم تمام تنم شروع می‌کند به خاریدن. بسته به فاصله خودم با سوسکه، هی بالا و پایین می‌پرم، جیغ می‌زنم، و خودم را کتک می‌زنم تا سوسک‌های احتمالی از تنم بریزند.

۲) مفهوم چپ و راست برایم به خوبی جا نیفتاده‌اند. و نمی‌توانم براحتی بالا و پایین، از هم تشخیصشان بدهم. باید خوب فکر کنم، بعد بگویم کدام چپ است و کدام راست (بعضی وقت‌ها بعد از این تفکر طولانی باز هم اشتباه می‌کنم!). این مشکل بخصوص موقع آدرس دادن به راننده خودش را بدجور نشان می‌دهد. در ادامه این ایراد، هنوز که هنوز است نمی‌دانم سوسیس کدام است و کالباس کدام! این را دیگر با ۱ ساعت فکر کردن هم نمی‌توانم بفهمم. چند بار سعی کرده‌ام از طریق ارتباط اسم با قیافه به نتیجه‌ای برسم ولی نمی‌دانم چرا فایده نداشته است. مدتی است برای فرار از تبعات این مشکل، بجای استفاده از این دو کلمه، از معادل تقریبیشان ژامبون و کوکتل استفاده می‌کنم. ولی کافیست ازم بپرسید سوسیس می‌خواهی یا کالباس که هنگ کنم.

۳) عاشق مسواک زدنم. حداکثر ۲۰ دقیقه بعد از هر وعده غذایی، و تقریبا در هر شرایطی خودم را به دستشویی می‌رسانم و مسواک می‌زنم. در همینجا هم اعلام کنم که کلی از دندان‌هایم خراب و پر شده‌اند. و خود من مثال نقضی هستم برای تاثیر مسواک زدن بر سلامت دندان‌ها. البته می‌شود اینجوری هم گفت که اگر مسواک نمی‌زدی احتمالا همین ۲ تا دندان سالم هم در دهانت نبود.

۴) غذا خوردن را خیلی دوست دارم ولی علاقه چندانی به میان‌وعده‌ها ندارم. بیشتر بخاطر اینکه دلم نمی‌خواهد اشتهایم برای غذای اصلی کم شود.

۵) یک بار رفته بودیم مسافرت، و بین راه برای استراحت  نگه داشتیم. با برادر کوچکم که آن وقت‌ها ۴-۵ سالش بود (من هم ۱۱-۱۲ ساله) رفتیم کنار رودخانه، که یک دفعه یک گله گوسفند به ما حمله کردند و آمدند تا بیسکویتی را که دست برادرم بود بخورند. که من هم از ترس بچه را همانجا گذاشتم و فرار کردم!

خوب، حالا پنج نفری که دعوتشان می‌کنم:

فرنوش
آزیتا
ریحانه
فاطمه
امیرحسین

/ 9 نظر / 4 بازدید
فرنوش

عزيزم مهلت بده بايد فکر کنم. يکی دو تا که نيست سوتی های من

مهرنوش

اين که فرق اکبر عبدی و ليلا حاتمی رو هم نمی دونی به مورد ۲ اضافه کن

ارسلان

از مورد ۱ خیلی تعجب نکردم چون عمومیت داره بیا و مورد شماره ۱ من رو بخون میفهمی چه بلایی سر خواهرم می آوردم از مورد ۲ تعجب کردم از شما بعید بود ! خوب چپ چپه و راست هم راسته! شدم ٬ ساير موارد هم جالب بود ٬ شکمو

ريحانه

يعنی چی!!!؟ ديگر فرق زن و مرد را که می‌فهمم و می‌فهمیدم!! يک کسای ديگه‌ای رو اشتباه می‌گرفتم لابد!

آرمين

بين غذاهايي كه دوست داري سوسيس را بيشتر دوست داري يا كالباس؟ راستي ريحانه جان! من هم مشكل مشابهي دارم. من فرق خلبان و ملبان رو نفهميدم هيچ وقت. از اون گذشته تعجب مي كنم برادرزاده ي يك نفر چطور مي تونه دختر باشه. منطقي هم كه نگاه كني برادي آدم بايد پسر باشه و خواهرزاده، دختر! حالا داداش من بدبخت زده و دختر دار شده. حالا من نمي دونم اين رسوايي رو كجا ببرم!

ريحانه

به ارسلان: خوشبختانه من برادرهای خيلی خوبی دارم. بعدش هم من هيچ شکی ندارم که چپ چپه و راست راست، فقط يک سوال وجود دارد:‌ کدام کدام است؟

ريحانه

به آرمين: تو که روی من را سفيد کردی با مشکلاتت!! ؛) راستی اگر کمکی می‌کنه اون ملوانه نه ملبان. فرقی کرد يا نه؟

آزيتا

ريحانه جان مرسی از دعوتت به بازی شب يلدا، اگه ممکنه راهنماييم کن ، چون من هيچی در موردش نميدونم.

ريحانه

قصه از اينجا شروع شد: http://www.globalpersian.com/archive/dynamic/044215.html