خشم

در شلوغی جمعیت دارم شماره‌های موبایلم را مرتب می‌کنم و در ضمن حواسم به مامان هم هست که گمش نکنم. یک لحظه احساس می‌کنم که پدر بچه کنار دستیم محکم به صورتش می‌زند. به نظرم می‌رسد مردم هم ساکت شده‌اند و دارند نگاه می‌کنند. سرم را از روی موبایل که بر می‌دارم پسر بهت زده ۷-۸ ساله‌ای می‌بینم که اثرات گریه چند لحظه پیش هنوز روی صورتش است و مادری که بهش می‌گوید «مگر بهت نگفتم سر و صدا نکن. حالا هم دیگر گریه نکن و چیزی نگو!» کنار مامان می‌روم و می‌پرسم «باباهه پسرشو زد؟» می‌گوید: «مگر ندیدی ۷-۸ چک محکم و پشت سر هم زد تو گوش بچه!» به فاصله چند قدم پدر را می‌بینم. کاپشن قهوه‌ای کرمی پوشیده و مدل راه رفتنش مثل مردهایی است که شانه‌هایشان را کمی بالا می‌گیرند و دستهایشان با کمی فاصله از بدن در کنارشان تکان می‌خورد. سبیلو و اخمو هم هست. اولش با خودم می‌گویم عجب آدم عوضی‌ای، ولی بلافاصله به خودم می‌گویم چه خشمی را با خودش به همراه می‌برد که چنین عکس‌العملی نشان داده و الان از کار خودش دچار چه حس پشیمانی شده است که نتیجه‌اش برای او فقط زیادتر شدن خشم و عصبانیت قبلیش خواهد بود.

بحث کنترلی: این یک مثال از فیدبک مثبت است. اعمال انتخابی سیستم بجای متعادل کردن حالت آن، فقط وضع نامتعادل آن را تشدید می‌کند.

بحث روانشناسی: سعی کنید از فیدبک مثبت فقط در موارد خوب استفاده کنید. محبت و مهربانی، شادی، اعتماد، و ....

 

/ 2 نظر / 2 بازدید
مهران فره راز

با سلام. من مهران فره راز هستم . ۲۴ سال سن دارم و در بلوار ابوذر خيابان پيروزی تهران زندگی می کنم . من يک وبلاگ دارم که تازه درستش کردم ... وبلاگ من تشکیل شده از اخبار و اتفاقات روز دنیاکه خودم بهشون علاقه دارم ... بهتون پيشنهاد مي کنم که نوشته های منو بخونید چون جالبه... و خوشحال ميشم اگر نظری داشتيد برم بنویسید ... از دوستانی هم که به این وبلاگ سر می زنن میخوام که به وبلاگ من هم تشریف بیارن و نوشته های منو بخونن و نظرشونو در مورد نوشته های من به من بگن. با تشکر... مهران فره راز. وبلاگ من :

آزيتا مامان آرتين

وای چقدر خوشحالم که دوباره مينويسی. من هم در پست جديدم يه چيزهايی در مورد شما نوشتمک . اميدوارم که خوشبخت بشيد.